تبليغاتX
گل نازم

گل نازم

ضامن آهو رضا

یا امام رضا

امام رضا منو طلبید قربونش برم الهی چقدر بزرگه .

یه مدت پیش بود رفتم پابوسش .رفتم گلایه کردم از یکی که دلمو شکسته بود .گفتم آقا جون چرا باهام این کار و می کنن .مگه من چیکار کردم؟

حق من اینه ؟حالیم نبود کجا هستم و چه سعادتی نصیبم شده .برگشتم اومدم  تازه یادم افتاده بود که من چرا از اون لحظات به سادگی گذشتم؟چرا یه لحظه تو حیاطش رو جاپای زائراش ننشستم بگم امام رضا نوکرتم .

هر وقت یادم می افتاد چشام پر اشک میشد .

بحث پول و اینجور چیزا نیست به خدا تا اون نخواد نمیشه رفت .باید بخوادت .

چند شب پیش تازه از دانشگاه رسیده بودم خونه که آبجی اومد گفت یه برنامه ی استانی(اردبیل) مسابقه داره باید بهش اس ام اس بدیم.حتی جایزه اش رو هم نپرسیدم . جواب مسابقه رو از آبجی پرسیدم و ارسال کردم .

بی خیال سرمو انداختم پایین و رفتم .فردا قرار بود از دانشگاه دیر بیام .تقریبا ساعت ۸:۲۰ دقیقه بود دیگه به افطار چیزی نمونده بود مامانم به گوشیم زنگ زد گفت مژدگونی میخوام .اسمت بین ۹۰۰ نفر انتخاب شد سفر مشهد مقدس رو برنده شدی.(هر روز یک نفر برنده سفر مشهد انتخاب میشه).باورش برام سخت بود.چون خودمو آدم بدشانسی میدونم گفتم حتما اشتباهه.فقط از شماره موبایلم ۰۹۳۵ ....۷۰۸۴ رو گفته بودن .همین پریشب بهم زنگ زدن و گفتن که برنده شدم .باورم شد .امام رضا باز منو طلبیده .

از خوشحالی بال در آوردم .قربونت برم امام نازم .

خودم برنامه رو ندیدم ولی آبجی گفت آقای پورحسینی یکی از مجری های برنامه قبل انتخاب کردن شماره گفتن که :این نفر که اسمش قراره در بیاد باید قول بده از طرف همه ی شیعه نائب الزیاره باشه .

این دفعه دیگه میرم یه دل سیر گریه می کنم اونجا .چشمم که به گنبد طلایی خوشگلش افتاد میگم السلام علیک یا علی بن موسی الرضا .میگم آقا جون حاجت همه ی شیعه ی محمد رو آوردم اینجا .دست خالی ردم نکنی که دلشکسته ام .

میرم میشینم  تو حیاط مرمرینش میگم دورت بگردم آقا جون .کی میگه آقای من غریبه ؟

بهش میگم :

ممنونم امام رضا که رام دادی تو حرمت

حالا این دست من و این همه لطف و کرمت

جون زهرا مادرت مریضارو شفا بده

....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 10:6  توسط لیلا  | 

اگر باید

اگر باید ببازم من به چشمای تو می بازم که باختم من

اگر باید بسازم کلبه ی عشقو تو دستای تو میسازم که ساختم من

نیازم را بده پاسخ که دلگیرم

اسیر وسوسه های نفس گیرم

نگاهم کردی و بستی به زنجیرم

نگیر از من نگاهت رو که میمیرم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 10:9  توسط لیلا  | 

...

سلام.

این همه مدت نبودم بیکار ننشسته بودما یه عالمه کار انجام دادم .

رفتم کلاس ربان دوزی .یه چیزایی درست کردم .

بعد یه تابلو فرش دارم می بافم البته کمی سرم شلوغ شده و مدتیه که همونجوری مونده .

بعد یه کار پیدا کردم .دیگه از دانشگاهم چیزی نمونده داریم تموم می کنیم .

حالا عکسای هنرامو براتون میذارم .از خودم تعریف نمی کنما ولی ماشالله از هر انگشتم صدتا هنر میباره .(جهت افزایش اعتماد به نفس)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 10:0  توسط لیلا  | 

دوباره میخوام لیلا باشم

سلام به همه

البته بعید می دونم همه ای وجود داشته باشه .حالا واسه دلخوشی خودمم که شده به همه شما مهمونای عزیز سلام عرض می کنم .امیدوارم شاد و سرزنده باشید.

من دیگه همون آدم سابق نیستم .ولی میخوام باشم .از امروز دوباره شروع می کنم وبلاگ نویسی ام رو

گرچه ممکنه بگین چیز به درد بخوری هم نمی نویسی ولی دیگه چی میشه کرد میخوام واسه دل خودم بنویسم .

نظر بدین

نظر ندین

دوستتون دارم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 9:15  توسط لیلا  | 

تجربه ها

با سلام دوباره برای همه

چه اونایی که وارد این وبلاگ میشن و نظراتشون رو می نویسن

و چه اونایی که نظر نمیدن .

راستش یه طرحی به ذهنم رسید امیدوارم که مورد پسند همه قرار بگیره .البته به درد جوونایی میخوره که عشق رو دارن تجربه می کنن .

راستش میخوام بگم که هر کسی یه تجربیاتی از عشق داره و دروغه اگه کسی تو این زمونه بگه که عاشق نشده و در حقیقت چیزی نیست که انکار کنیم .عاشق شدن افتخاره برای همه . حالا ممکنه که با تجربه ی کم شکست بخوریم تو عشق .

آیا از خودتون پرسیدین که چرا  شکست خوردم ؟

آیا جوابی برای این سئوالتون دارین ؟

چرا تجربه هامون رو در اختیار بقیه نذاریم تا اونایی که هنوز فرصت دارن برای جبران ازش استفاده کنن

حالا تقاضای من از تو دوست خوبم اینه اگه عاشق شدی اگه طعم شیرین عشق رو چشیدی

دونسته های خودت رو اینجا بنویس .

ما ممنون میشیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 21:48  توسط لیلا  | 

بادانش است فخر نه با ثروت و عقار

تنها هنر تفاوت انسان و چارپاست

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:52  توسط لیلا  | 

نمیدانم

من در مدار زمین یک بار و تنها یک بار گم شدم و آن هنگامی بود که در پناه تو آرام گرفته بودم من زمان

را به یاد ندارم .نمی دانم روز بود یا شب یا کدامین فصل .آیا سرد بود یا گرم ،زمستان بود یا تابستان

فقط میدانم که این تو بودی که مرا در کنار خود گرم نگه داشتی نمیدانم تو بودی یا من در آغوش آسمانها بودم

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 0:28  توسط لیلا  | 

چرا بمیرم واسه اون کس که واسم تب نکنه

حتی یه روزی در غم غم های من شب نکنه

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 22:44  توسط لیلا  | 

خدایا چه دارد آنکه تو را ندارد و چه ندارد آنکه تو را دارد

حضرت محمد فرموده اند که خدا با من تکلم کرد و فرمود :ای محمد من هر گاه بنده ای را دوست داشته باشم سه چیز به او عطا می کنم :دل او را محزون می کنم .و بدن او را بیمار می کنم و دست او را از مال دنیا خالی می کنم .و هر گاه بنده ای را دشمن داشته باشم سه چیز به او می دهم :دل او را شاد می کنم و بدنش را صحیح می گردانم و دست او را از اموال دنیویه پر می کنم و فرمود که مردم همه مشتاق بهشتند و بهشت مشتاق فقراست .و مروی است که فردای قیامت جمله ی زهاد و عباد از تقصیر طاعت خود عذر خواهند .و حق تعالی از فقزا عذر خواهی می کند و فرماید :ای بنده ی من دنیا را به تو ندادم نه از این جهت بود که دنیا به تو حیف بود بلکه از آن جهت که تو به دنیا حیف بودی .

دنیات نداده ام نه از خاری توست       کونین فدای یک نفس زاری توست

هرچند دعا کنی اجابت نکنم              زیرا که مرا محبت زاری توست

برخیز و بر صفوف اهل قیامت بگذر و هر که را که بینی بر تو حقی داشته باشد و در دنیا بر تو اکرامی کرده باشد دست او را بگیر و با خود به بهشت بر و فرمود :که بسیار با فقرا آشنایی کنید و بر ایشان حق خود را ثابت کنید که از برای ایشان دولتی خواهد بود .شخصی عرض کرد که چه دولتی از برای ایشان خواهد بود ؟فرمود که در روز قیامت به ایشان خطاب خواهد شد که نگاه کنید هر که شما را قرص نانی ،یا شربت آبی ،یا جامه ای داده باشد دست او را بگیرید و به بهشت برید .

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 19:31  توسط لیلا  | 

شعر

دم غروب ،میان حضور خسته ی اشیا

نگاه منتظری حجم وقت را میدید

دلم گرفته

دلم عجیب گرفته است

و هیچ چیز

نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند

و فکر می کنم

که این ترنم موزون حزن تا به ابد

شنیده خواهد شد

چرا که گرفته دلت

مثل اینکه تنهایی

چقدر هم تنها

خیال می کنم

دچا آن رگ پنهان رنگ ها هستی

دچار یعنی عاشق

و فکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد

چه فکر نازک غمناکی

...............................................

معذرت که دیر آپ می کنم

زندگیه دیگه .سختی داره کار داره

امتحان داره .راستی برای دوستم زیبا دعا کنید .کمی ناخوش احواله و روحیه اش خرابه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 17:36  توسط لیلا  | 

رمضان آمد

حلول ماه مبارک رمضان رو به همه ی مسلمین جهان تبریک میگم .

امیدوارم به نظافت دلهامون بیشتر اهمیت بدیم

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 0:18  توسط لیلا  | 

شب یا روز؟

باز دوباره صبح میشه و سیاهی ها کنار میرن و نور الهی همه جا رو روشن می کنه .

همه شروع به تلاش و کسب روزی خودشون میرن .شهر دوباره زنده میشه .همه مغازه ها باز میشن .

سنگ فرش خیابون گرم میشه از بس لاستیکای ماشین از روش رد میشن ومیان و میرن .

آدم نفسش میخواد بند بیاد از دود و صدای بوق های ماشین .

هیچ کس حوصله ی موندن تو ترافیک رو نداره .

انواع فحش ها رو میشه شنید از تو ترافیک ها .

شب چه خوبه .

همه جا ساکت ،همه جا آروم ،نه دودی هست ،نه صدایی ،نه ترافیکی ،نه فحش دادنی .

شبتون به خیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 21:33  توسط لیلا  | 

روز خبرنگار مبارک

سلام به همه .امروز روز خبرنگار بود .منم یه مدتی خبرنگار بودم .پس روزم مبارک .

این روز رو به همه ی خبرنگاران تبریک میگم

و امیدوارم همیشه قلمشون برای آبادی ایران بر روی صفحه ی کاغذ بگرده.

حق رو بنویسن و دنبال حقیقت باشند .

زنده باشید

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 20:46  توسط لیلا  |