تنها هنر تفاوت انسان و چارپاست
بارون جدایی
تنها هنر تفاوت انسان و چارپاست
را به یاد ندارم .نمی دانم روز بود یا شب یا کدامین فصل .آیا سرد بود یا گرم ،زمستان بود یا تابستان
فقط میدانم که این تو بودی که مرا در کنار خود گرم نگه داشتی نمیدانم تو بودی یا من در آغوش آسمانها بودم
![]()
حتی یه روزی در غم غم های من شب نکنه
خدایا چه دارد آنکه تو را ندارد و چه ندارد آنکه تو را دارد
حضرت محمد فرموده اند که خدا با من تکلم کرد و فرمود :ای محمد من هر گاه بنده ای را دوست داشته باشم سه چیز به او عطا می کنم :دل او را محزون می کنم .و بدن او را بیمار می کنم و دست او را از مال دنیا خالی می کنم .و هر گاه بنده ای را دشمن داشته باشم سه چیز به او می دهم :دل او را شاد می کنم و بدنش را صحیح می گردانم و دست او را از اموال دنیویه پر می کنم و فرمود که مردم همه مشتاق بهشتند و بهشت مشتاق فقراست .و مروی است که فردای قیامت جمله ی زهاد و عباد از تقصیر طاعت خود عذر خواهند .و حق تعالی از فقزا عذر خواهی می کند و فرماید :ای بنده ی من دنیا را به تو ندادم نه از این جهت بود که دنیا به تو حیف بود بلکه از آن جهت که تو به دنیا حیف بودی .
دنیات نداده ام نه از خاری توست کونین فدای یک نفس زاری توست
هرچند دعا کنی اجابت نکنم زیرا که مرا محبت زاری توست
برخیز و بر صفوف اهل قیامت بگذر و هر که را که بینی بر تو حقی داشته باشد و در دنیا بر تو اکرامی کرده باشد دست او را بگیر و با خود به بهشت بر و فرمود :که بسیار با فقرا آشنایی کنید و بر ایشان حق خود را ثابت کنید که از برای ایشان دولتی خواهد بود .شخصی عرض کرد که چه دولتی از برای ایشان خواهد بود ؟فرمود که در روز قیامت به ایشان خطاب خواهد شد که نگاه کنید هر که شما را قرص نانی ،یا شربت آبی ،یا جامه ای داده باشد دست او را بگیرید و به بهشت برید .
دم غروب ،میان حضور خسته ی اشیا
نگاه منتظری حجم وقت را میدید
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند
و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد
چرا که گرفته دلت
مثل اینکه تنهایی
چقدر هم تنها
خیال می کنم
دچا آن رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد
چه فکر نازک غمناکی
...............................................
معذرت که دیر آپ می کنم
زندگیه دیگه .سختی داره کار داره
امتحان داره .راستی برای دوستم زیبا دعا کنید .کمی ناخوش احواله و روحیه اش خرابه
امیدوارم به نظافت دلهامون بیشتر اهمیت بدیم
باز دوباره صبح میشه و سیاهی ها کنار میرن و نور الهی همه جا رو روشن می کنه .
همه شروع به تلاش و کسب روزی خودشون میرن .شهر دوباره زنده میشه .همه مغازه ها باز میشن .
سنگ فرش خیابون گرم میشه از بس لاستیکای ماشین از روش رد میشن ومیان و میرن .
آدم نفسش میخواد بند بیاد از دود و صدای بوق های ماشین .
هیچ کس حوصله ی موندن تو ترافیک رو نداره .
انواع فحش ها رو میشه شنید از تو ترافیک ها .
شب چه خوبه .
همه جا ساکت ،همه جا آروم ،نه دودی هست ،نه صدایی ،نه ترافیکی ،نه فحش دادنی .
شبتون به خیر
سلام به همه .امروز روز خبرنگار بود .منم یه مدتی خبرنگار بودم .پس روزم مبارک .
این روز رو به همه ی خبرنگاران تبریک میگم
و امیدوارم همیشه قلمشون برای آبادی ایران بر روی صفحه ی کاغذ بگرده.
حق رو بنویسن و دنبال حقیقت باشند .
زنده باشید
این عشق آتشین زدلم پاک نمی شود
مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود
روزای سه شنبه و چهارشنبه از صبح کلاس دارم تا ساعت 7 .صبح به زور بیدار میشم و بعد راهی دانشگاه میشم .
ساعت 7:20 اتوبوس میاد و من 7:10 دقیقه سعی می کنم تو ایستگاه باشم.
قبل از اینکه اتوبوس بیاد دو تا سرویس میاد که یکیش سرویس بیماران و ناتوانان جسمیه و یکی دیگه سرویس ناتوانان ذهنی.
امروز که اونا رو دیدم گفتم بی دلیل نیست که اینا رو من میبینم .
اینا رو خدا نشونم میده که بهم بگه فکر نداشته هات رو نکن .فکر اونایی رو بکن که داری.
ممکنه یه چیزایی نداشته باشی ولی چیزایی داری که بعضی ها اونو هم ندارن .
واقعا اینجوریه ها
ما به نداشته هامون همیشه فکر می کنیم .نه به داشته هامون .ما تن سالم داریم .
این بزرگترین هدیه خداونده که نصیب خیلی ها نشده .
خدایا بازم میگم ممنونم .
خدایا من خوشبختم .من اعتراف می کنم که خوشبختم .اگه چیزی گفتم که ناراحت شدی از دستم، معذرت می خوام .
خدایا هیچ وقت داشته هامو ازم نگیر .
خدایا ما خیلی چاکریم .

کنار تو
کمی دستت رو دراز کنی بهم میرسی
دستتو دراز کن
نترس .اگه بیفتی میگیرمت
بهم اعتماد کن
من نزدیکی های تو ام
اگه با من باشی همیشه با منی
تو تنها نمی مونی با من
من همیشه با تو ام
همیشه در کنارتم
فقط باید دستتو دراز کنی
هر وقت که بخوای
من همیشه در کنار تو ام .
با کمی فاصله
برداشت آزاد از دلنوشته های خودم
چیست خوشبخی؟
دختری کوچک کنار خیابان از من پرسید
چیست خوشبختی؟
آیا بوییدنی است ؟
آیا خوردنی است ؟
آیا دیدنی است ؟
یا که شنیدنی است ؟
یا شاید هم لمس کردنی است ؟
او گفت
من تمام نداشته هایم را خوشبختی میدانم .
من هیچ چیز ندارم
پس خوشبختی ندارم
من هیچ کسی را ندارم
پس خوشبختی را ندارم
به من گفت تو چه ؟
خوشبختی داری؟
کمی به دور و برم فکر کردم
دیدم نه من خوشبختی دارم .
چیزی ندارم اما تنی سالم دارم و آینده ای
در پیش رویم .
گفتم آری من خوشبخت ترینم .
خوشبختی حس کردنی است
من حسش می کنم .
برداشت آزاد از دلنوشته های خودم

پس جرا جای من خار به پهلوی تو نیست
.jpg)